قیمتهایی که ساعتبهساعت عوض میشوندتقریباً همه کاغذفروشان ظهیرالاسلام از یک اتفاق مشترک حرف میزنند؛ جهش قیمت در روزهای اخیر.آنها میگویند که برخی انواع کاغذ تنها ظرف چند روز نزدیک به ۲۰ درصد گران شدهاند. زمان برگشت از بازار، قیمتهای تازه اعلام شدند؛ هر بند کاغذ تحریر ۷۰ گرمی (۷۰×۱۰۰) که تا هفته گذشته حدود پنج میلیون تومان معامله میشد، حالا به حدود پنج میلیون و ۸۰۰ هزار تومان رسیده است. کاغذ گلاسه و ایندربرد نیز به ازای هر کیلوگرم بین ۲۸۵ تا ۲۹۰ هزار تومان خرید و فروش میشوند.کاسبان ظهیرالاسلام معتقدند نوسان قیمت کاغذ تنها به این بازار محدود نمیماند؛ افزایش بهای هر بند کاغذ، هزینه چاپ را بالا میبرد، ناشران را به کاهش تیراژ یا تعویق انتشار وادار میکند و در نهایت، کل زنجیره نشر را تحت تأثیر قرار میدهد.
دلار، بازار کاغذ را هم به هم ریخت
درحالیکه نوسان نرخ ارز دوباره بازارها را تحت تأثیر قرار داده، بازار کاغذ نیز از این موج بینصیب نمانده و فعالان ظهیرالاسلام از جهش قیمت، رکود معاملات و کاهش سفارش چاپخانهها خبر میدهند.
فرادیدنو: اگر قرار باشد مسیر تولد یک کتاب را دنبال کنید، احتمالاً از چاپخانه یا انتشارات شروع میکنید؛ اما رد کتاب را اگر کمی عقبتر بگیرید، به خیابانی میرسید که کمتر خوانندهای آن را میشناسد؛ خیابان ظهیرالاسلام. هرچند که ناشران بزرگ برای کاغذ مستقیما از خود کارخانهها خرید میکنند، اما برخی از کتابهایی که امروز روی میز کتابفروشیها یا قفسه خانهها جا گرفتهاند، روزی از همین خیابان گذشتهاند؛ پیش از آنکه جلد بخورند، صحافی شوند یا نام نویسندهای روی آنها بنشیند، فقط بندهایی از کاغذ بودهاند که روی دوش کارگرها از همین پلهها بالا و پایین رفتهاند.صبح تابستان است. آفتاب داغ صبح تابستان به بازار سرد کاغذ میتابد. چرخدستیها با صدای فلز روی آسفالت حرکت میکنند و مردانی که سالهاست همین مسیر را میآیند و میروند، بدون اینکه حرف زیادی بزنند، بارها را جابهجا میکنند.
از خیابان که وارد پاساژ قدیمی ظهیرالاسلام میشوی، بستههای کاغذ را میبینی که تا نزدیکی سقف روی هم چیده شدهاند؛ آنقدر بلند که گاهی مغازه از پشت آنها دیده نمیشود.اینجا بویی در هوا پیچیده که تشخیصش آسان نیست؛ نه بوی کاغذ تازه است و نه بوی کتاب. ترکیبی است از مقوا، کارتن، چسب، پلاستیک بستهبندی، گرد کاغذ و انبارهای قدیمی. بازاری که برخلاف تصور عموم، فقط محل فروش کاغذ نیست؛ مقوا، ایندربرد، گلاسه، پاکت، کارتن و انواع مواد اولیه صنعت چاپ نیز در آن معامله میشود.بازار، بازاری مردانه است. تقریباً همه کسانی که در راهروها رفتوآمد میکنند مرد هستند؛ از باربرها گرفته تا فروشندهها، رانندهها و خریداران. صدای زنگ تلفنها مدام در فضا میپیچد. فروشندهای گوشی را میان گوش و شانه نگه داشته، همزمان با انگشتهایش ماشینحساب را فشار میدهد و اعداد را برای مشتری میخواند.«پنج میلیون و هشتصد…»چند ثانیه سکوت.«نه… فقط نقد.»گوشی را قطع میکند و دوباره منتظر تماس بعدی میشود. قیمت، این روزها بیشتر از خود کاغذ دستبهدست میشود.در راهرو، مردی میانسال و لاغراندام مشغول چیدن بندهای کاغذ روی چرخدستی است. از او میخواهم چند دقیقه درباره وضعیت بازار صحبت کند. لبخند کوتاهی میزند و با دستهای خاکگرفتهاش بند کاغذ را صاف میکند.«من فقط کارگرم.»بعد با انگشت به مغازههای روبهرو اشاره میکند: «اصل کاریها اونجان… از اونا بپرس.»
دلار که بالا رفت، قیمت کاغذ هم دوید
در ظهیرالاسلام، از یک مغازه تا مغازه بعدی، انگار بازار عوض میشود. جایی بندهای کاغذ تا سقف بالا رفته و راه رفتن را سخت کرده است؛ چند قدم آنطرفتر، صاحب مغازه میگوید همین چند بند، تمام موجودی اوست.یکی از آنها که سالهاست در این بازار فعالیت میکند، میگوید: «بیشتر کاغذهایی که الان میبینید، قبل از جنگ وارد شده است. بعد از آن، واردات تقریباً متوقف شده و بازار از همان موجودی قبلی تغذیه میشود.»به گفته او، بخش عمده کاغذ موجود در بازار، وارداتی و عمدتاً محصول اندونزی و چین است: «اندونزی معمولاً کیفیت بهتری دارد، اما هر دو کشور هم درجه یک دارند، هم درجه دو. تفاوت را از بافت، سفیدی و یکنواختی کاغذ میشود فهمید.»در گوشه دیگری از بازار، فروشنده دیگری میگوید مسئله اصلی، کمبود کالا نیست؛ مشکل، نبود ثبات است: «بازار بلاتکلیف است. همه چیز به دلار گره خورده.»در بسیاری از مغازهها، جملهای مشترک شنیده میشود؛ «فقط نقد.»یکی از فروشندگان میگوید: «قبلاً ما هم از شرکتها چکی بار میخریدیم، هم به مشتری چکی میفروختیم. امروز شرکتها فقط نقد میفروشند. ما هم مجبوریم نقد بفروشیم. گردش بازار خوابیده است.»
رد گرانی تا چاپخانهها
پیامد گرانی کاغذ فقط به بازار ظهیرالاسلام محدود نمانده است. یکی از فروشندگان که سالها با چاپخانهها همکاری کرده، میگوید: «چاپخانههایی داشتیم که قبلاً حجم زیادی از ما خرید میکردند. الان هم سفارششان کمتر شده، هم تعدیل نیرو کردهاند.»فروشنده دیگری نیز همین روایت را تکرار میکند: «قبلاً چاپخانهای که ۲۰ نفر نیرو داشت، حالا با پنج نفر کار میکند. بعضیها شش کارگر داشتند، شدهاند دو نفر.»او میگوید حتی چاپخانههایی که با کشورهای همسایه کار میکردند نیز با کاهش سفارش و مشکلات دریافت مطالبات روبهرو شدهاند.در میان گفتوگوها، گاهی تحلیلهای تندتری هم شنیده میشود. یکی از قدیمیهای بازار که بیش از ۳۰ سال است در ظهیرالاسلام فعالیت میکند، معتقد است ریشه مشکلات بازار فقط در قیمت دلار خلاصه نمیشود.او از محدودیت واردات، نقش دولت در بازار و دشواری فعالیت بخش خصوصی انتقاد میکند و میگوید اگر امکان واردات برای فعالان بخش خصوصی فراهم شود، بخشی از مشکلات بازار کاهش پیدا میکند.